برای دانلود مداحی های محرم 95 اینجا ، محرم 91 اینجا ، محرم 90 اینجا ، محرم 89 اینجا ، محرم 88 اینجا ، محرم 87 اینجا ، محرم 86 اینجا و محرم 85 اینجا کلیک کنید

ویژگى هاى رفتارى امیرمؤمنان حضرت علی (ع)

انسان در زندگى مادى و معنوى خویش نیاز به «الگو» دارد؛ و انسان معتقد به نبوت و امامت، مى ‏داند که قرآن بر اسوه قراردادن پیامبرگرامى اسلام‏ صلى الله علیه و آله تأکید کرده است. (احزاب / 21)

بر اساس آن که امیرمؤمنان‏ علیه السلام با نفس خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله « به امر الهى» یکسان دانسته شده است، (آل عمران/ 61) پس ابوالائمة علیه السلام نیز مقتدا و اسوه امت خواهد بود.(1) لذا مى ‏بینیم امام راحل ‏قدس سره در این باره مى ‏فرماید:

«... این على ‏علیه السلام همه چیز ماست و ما همه باید تابع او باشیم. درعبادت، فوق تمام عبادت کنندگان بود؛ در زهد، فوق همه زاهدها بوده؛ در جنگ، فوق همه جنگجویان بود؛ در قدرت، فوق همه قدرتمندان بود. و این یک اعجوبه ‏اى است که جمع مابین چیزهاى متضاد کرده است.»(2)

مولوى از زبان آن حضرت چه زیبا سروده است:

شیر حقم، نیستم شیر هوا‏                  فِعل من بر دین من باشد گوا


ویژگى ‏هاى رفتارى امام على ‏(ع)

1. ایثار جان‏

پس از گذشتن از مرز سخاوت و کرم، پاى «ایثار» به میان مى ‏آید. على ‏علیه السلام در این زمینه تا آنجا پیش رفته است که این آیه شریفه تا ابد مدال افتخار آن حضرت است: «وَ مِنَ الناسِ مَنْ یَشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرضاتِ الله...»( بقره/ 207)؛ از میان مردم کسى است که براى کسب رضایت خداوند، از جان خویش مى ‏گذرد.

خود حضرت چنین مى ‏فرماید: «... در جاهایى که شجاعان باز مى ‏ماندند، با جانم، پیامبر صلى الله علیه وآله را یارى مى ‏نمودم.»(3)

حضرت به جایى رسید که قبل از آن که فرزندش، «ثارالله» باشد، ایشان به این فضیلت و برترى دست یافت.

2. ایثار مال‏

خداوند متعال در معرفى امیرمؤمنان علیه السلام ویژگى خاصى را بیان مى ‏فرماید که درباره کسى سابقه نداشت و آن، عبادت (نماز)، انفاق و ایثار مال در حال رکوع است. ( مائده/ 55) عده ‏اى پس از نزول این آیه شریفه در شأن حضرت، سعى نمودند با کار مشابهى، افکار عمومى را متوجّه خویش سازند؛ ولى غافل از این که عمل ریاکارانه و به دور از اخلاص، سرابى بیش نیست.

همچنین روایت شده که امیرمؤمنان ‏علیه السلام تنها چهار درهم داشت؛ درهمى را در شب، درهمى را در روز، درهمى را در نهان و درهمى را در آشکار صدقه داد.(4) که این آیه نازل شد:

«اَلذین یُنفقون اموالهم باللیل والنهار سرّاً و علانیة فلهم اجرهم عند  ربهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون.»  (بقره/ 274)

این خصلت نیک براى اهل ‏بیت عصمت امرى عادى است. قرآن کریم از اهل ‏بیت عصمت، یعنى حضرت امیرالمؤمنین و سیدة النساء العالمین و سیدا شباب اهل الجنة علیهم السلام و خادمه ایشان (فضّه) به عنوان ابرار یاد فرموده و ماجراى انفاق و برگزیدن دیگران بر خودشان را بیان مى‏ فرماید.( انسان/ 5 -22)

به راستى چه کسى مى ‏تواند الگوى «برّ و نیکى» باشد جز اهل بیت؟ و چه کسى توان ایثار خالصانه را در این حدّ دارد؟

3. جهاد و شجاعت بى ‏نظیر

خداوند متعال مى ‏فرماید:« آیا رتبه و امتیاز آب دادن به حجّاج و تعمیر مسجدالحرام را همچون کسى قرار دادید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ نزد خداوند یکسان نیستند.» ( توبه/ 19) روایات متعدّدى نقل شده است که این آیه در شأن على بن ابیطالب ‏علیه السلام نازل گشته است.(5)

آن حضرت در خطبه «قاصعه» چنین مى ‏فرماید: « من در نوجوانى، بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم.» حضرت بارها قسم یاد کرده ‏اند که از مرگ و شهادت در راه خداوند نهراسیده، بلکه مشتاق آن است. این مطلب ایشان با جمله " فزت و ربّ الکعبه" در آن لحظات حساس و مهیبِ ضربت خوردن، به اثبات رسیده است.

امیرمؤمنان ‏علیه السلام درباره قدرت فوق العاده خویش مى ‏فرماید: « والله درِ قلعه خیبر را با نیروى جسمانى نکندم؛ بلکه با نیروى الهى از جا در آوردم.»

یک نکته مهم‏

امام راحل ‏قدس سره مى ‏فرماید:

«... من گاهى فکر مى ‏کردم - این-  که حضرت امیر و همین طور در بین انبیاء هم همین طور، در بین ائمه هم همین طور، گاهى از خودشان تعریف مى ‏کنند. این چیه؟ این مبدأش همانى است که خداى تبارک و تعالى به آدم گفت. وادارش کرد به این که آن اسمائى را که خدا به او تعلیم کرده است، امر بهش کرد که باید بگویى. اگر این امر را نکرده بود، آدم نمى ‏گفت.

اینها مأمورند که چون مقام، مقام بزرگى است، به مردم معرفى کنند این مقام را، براى تبعیت مردم، نه براى این که مى ‏خواهند خودشان را چه - بزرگ-  بکنند. حضرت امیر که در بسیارى از جاها از خودش تعریف مى ‏کند... او مأمور است این را بگوید. - گر چه برای ایشان- هم سخت است...»(6)

درباره عظمت جهاد مخلصانه و شجاعت مولاى مؤمنان، روایاتى از پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه وآله نقل شده که از آن جمله است:

« لمبارزة علىّ بن ابی طالب ‏علیه السلام لعمرو بن عبدودّ یوم الخندق افضل من عبادة امتى الى یوم القیامة(7)؛ هر آینه مبارزه على بن ابی طالب با عمرو بن عبدود در روز خندق، از عبادت امت من تا روز قیامت، برترى دارد.»

امام خمینی رحمة الله علیه در این باره مى ‏فرماید:

«شمشیر على بن ابی طالب ‏علیه السلام و فرود آوردن شمشیر، و به دشمن، آن شمشیر را ضربه زدن و او را کشتن، این امرى است که در همه جا واقع مى ‏شود و بسیارى از اشخاص این اعمال را کرده ‏اند و مى ‏کنند. ارزش به اینها نیست؛ ارزش به آن است که در قلب على ‏بن ابی طالب علیه السلام چه مى ‏گذشته است و مرتبه اخلاص او چه اندازه بوده است!؟ آن مرتبه اخلاص است که یک ضربت - ایشان - را - با- عبادت ثقلین، عبادت جنّ و انس، مقابل کرده است.»(8)

آرى! ملکوتیان هم به عظمت وجودى و شجاعت و بى‏ باکى آن حضرت اعتراف دارند، به طورى که طبق روایتى از امام صادق‏ علیه السلام، ملکى در روز بدر(احد) از آسمان ندا سرداد: لاسیف الاّ ذوالفقار ولا فَتى الاّ علىّ.(9)

«مفتقر» گر مى ‏کند با یک زبان مدحت گرى                  مى ‏کند روح الأمین با صد نوا مدح و ثنا(10)

گوش جان بگشا و بشنو از امینِ کردگار                       لا فتى‏ الاّ على، لا سیف الاّ ذوالفقار(11)

در این قسمت به نمونه‏اى از رفتار امام ‏علیه السلام در جهاد مى ‏پردازیم:

روش آن حضرت در جهاد و نبرد با دشمنان، همچون رسول الله ‏صلى الله علیه وآله بود. چه در زمان حیات رسول خدا صلى الله علیه وآله و چه بعد از رحلت آن حضرت، روش برخوردشان با دشمنان بر اساس نصیحت دلسوزانه و صبر و بردبارى و حتى دعا براى هدایت شدن گمراهان بود. حضرت در صحنه‏ هاى جنگ با آن که شجاعت و دلاورى بى ‏نظیرى داشت و هرگز پشت به دشمن نکرد، اخلاص همراه با جوانمردى و غیرتش نیز زبانزد دوست و دشمن بود. یکى از این نمونه ‏ها در جریانى است که حضرت در جنگ خندق با عمرو بن عبدود رو به رو شد و بعد از چیرگى بر عمرو، او بر صورت مبارک حضرت آب دهان انداخت. آن حضرت از روى سینه او برخاست و چند  قدم دور شد و دوباره برگشت و سر از تن آن دشمن خدا جدا کرد. زرهى گران قیمت و بى ‏نظیر بر تن عمرو بود و انتظار همه این بود که آن حضرت زره را به عنوان غنیمت از تن عمرو، به در آورد؛ ولى ایشان بدون برداشتن غنیمتى، از کنار جسد عمرو عبور کرد و به لشکرگاه مسلمانان بازگشت.

وقتى به خواهر عمرو ماجراى کشته شدن وى به دست امیرمؤمنان را گفتند، گفت: هرگز براى برادرم گریه نخواهم کرد؛ زیرا خوشحالم و افتخار مى ‏کنم که قاتلش یک جوانمردِ شجاع است که حتى از زرهش چشم پوشى کرد!(12)

سفارش حضرت در مورد جهاد

على‏ علیه السلام در دوران حکومت خود نیز روش‏هاى انسانى را به کار گرفت. حضرت در جنگ های جمل، صفین و نهروان هرگز در شروع جنگ، پیشقدم نشد، بلکه به نصیحت و خصم پرداخت. حتى وقتى آن حضرت آگاهى یافت که عدّه‏اى از یاران ایشان قبل از جنگ به اهل شام دشنام مى ‏دهند، آنها را نهى کرد و فرمود:

«بهتر آن است که به جاى دشنام، بگویید: خدایا! خون ما و آنها را حفظ کن و بین ما و آنان صلح بر قرار فرما و آنها را از گمراهیشان به هدایت آور تا آنان که حق را نمى ‏شناسند، بشناسند و دست از دشمنى و گمراهى بردارند.»(13)

دلسوزى و جوانمردى حضرت باعث کوتاهى در دفاع از دین اسلام و جهاد در راه خداوند نشد؛ بلکه فرمود: «تا وقتى دشمن ( لشکریان معاویه) با شما جنگ را آغاز نکرده، شما به جنگ و کشتار آنان برنخیزید.»(14)

حضرت به فرزند ارشد خود، امام حسن مجتبى ‏علیه السلام مى ‏فرماید: «تو هرگز کسى را به مبارزه دعوت نکن؛ ولى اگر به مبارزه دعوت شدى، اجابت کن؛ چرا که دعوت کننده به جنگ، سرکش است و انسان سرکش، مغلوب مى ‏گردد.»(15)

امیرمؤمنان ‏علیه السلام هنگام مبارزه، همچون رسول الله صلى الله علیه وآله درباره ضعیفان، زنان و کودکان و حتى اموال مردم سفارش مى ‏فرمود که به آنها تعرّضى نشود. ماجراى صفین هم نمونه‏اى از همین جوانمردى ‏هاست. معاویه دستور داد اطراف چاه‏هاى آب را به محاصره در آورند. تشنگى بر یاران امیرمؤمنان ‏علیه السلام فشار آورد و با فرمان آن بزرگوار، یاران آن حضرت حمله نمودند و چاه‏ها را از تصرّف شامیان جفاکار و سنگدل در آوردند. ولى امام در مقابل درخواست یاران خویش براى مقابله به مثل، فرمود: « والله! رفتار آنها را انجام نمى‏ دهم.» و سپس فرمان داد تا براى آب برداشتن لشکر معاویه، راهى باز کنند.

حتى در ماجراى صلح تحمیلى، وقتى به آن حضرت پیشنهاد شکستن عهدنامه و ادامه جنگ شد، نپذیرفت. حضرت همیشه به حفظ پیمان سفارش مى ‏کرد؛ و در عین حال یاران خود را به هنگام صلح از نیرنگ دشمن برحذر می داشت و آنها را به هوشیارى سفارش مى ‏فرمود.

رحم و شفقت امام تا بدان حدّ است که به هنگام شهادت، درباره قاتل خویش - که شقى ‏ترین انسان‏هاست - سفارش ‏فرمود:«اگر از این ضربه جان باختم، تنها یک ضربه به او بزنید و هرگز او را مُثله نکنید.»

به جز از على که گوید به پسر که قاتل من‏             چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا

و حقیقت آن است که کسى جز معصوم توان بیان فضایل آن حضرت را ندارد، چه رسد به درک آن فضایل و واقعیات. اما آیا این عُذر، مى ‏تواند مجوز باشد تا به کند وکاوِ هر چند کم و ناقص، در حدّ توان خویش، نپردازیم؟

متاسفانه جاى سیره مولا در جامعه اسلامى و علوى خالى است. و ایشان را حتى به عنوان الگوى واقعى آن طور که هست، نه، شناخته ‏ایم و نه، معرفى کرده ‏ایم! بى ‏جهت نیست که سلاله پاک آن حضرت، یعنى امام راحل ‏قدس سره مى ‏فرماید:

«حضرت امیر سلام الله علیه حقیقتاً مظلوم است و مظلوم بوده است! حتى در بین شیعیان هم مظلوم بوده است! وقتى مى ‏خواهند تعریف کنند از حضرت امیر، تعریف مى ‏کنند به چیزهایى که برخلاف واقع است و توهین به حضرت است...»(16)

تا چه رسد به این که برخى به واسطه جهل و نفهمى، افراد دیگرى را که ضدّ دین و معنویت و گاهى شخصیتى خیالى و غیر واقعى‏اند، به عنوان الگوهاى قهرمانى مطرح و خصایل آنان را ترویج مى ‏کنند!

چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟                به بى‏ خرد مکن‏ قرین، صاحب عقل ‏وهوش را(17)

4. خُلق نیکو

در رابطه با اخلاق شایسته و اعجاب ‏انگیز آن امام هدى ‏علیه السلام که دوست و دشمن بدان اعتراف دارند، علاوه بر آیات الهى، روایات و شواهد فراوانى وجود دارد.

به اتفاق مفسران شیعه و سنى، خداوند متعال «آیه تطهیر» را در حق پیامبراکرم ‏صلى الله علیه وآله، على، فاطمه، حسن و حسین ‏علیهم السلام نازل فرموده و آنها را از هر آلودگى و پلیدى روحى و اخلاقى دور ساخته است.(18)

علاوه بر این، آیاتى در قرآن کریم بر صفات و اخلاق نیک و فضایل روحى و معنوى امام ‏علیه السلام دلالت دارد؛ همچون آیه آخر سوره فتح که مى ‏فرماید: «... و کسانى که همراه و یار رسول ‏الله  ‏صلى الله علیه وآله هستند، بر دشمنان سختگیر بوده و با یکدیگر مشفق و مهربانند...»

حال چه کسى از مولا به «نبىّ رحمت» نزدیک تر و یار و صمیمى ‏تر است؟ آن شخصیتى که در قرآن به عنوان «نفس پیامبر» مطرح شده است.

امام‏ علی علیه السلام در خطبه «قاصعه» مى ‏فرماید:

«... از زمانى که پیامبر صلى الله علیه وآله از شیر گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را نزد او فرستاد تا شب و روز آن حضرت را به طریقه کرامت‏ها و نیکى‏ هاى اخلاقِ عالم روان سازد. و من از کودکى به دنبال رسول الله ‏صلى الله علیه و آله حرکت می کردم و ایشان هر روز نکته و نشانه‏اى را از اخلاق نیکشان برایم آشکار می ساخت و مرا به پیروى از خود امر مى ‏فرمود.»

آن اسوه بشریت به هنگام حضور در شوراى خلافت مى ‏فرماید:

«هیچ کس در دعوت به حق و صله رحم و پیوند خویشاوندى و احسان و کرم، بر من پیشى نگرفته است...»

حضرت در جاى دیگر مى ‏فرماید: «... من با گفتار و کردارم نیکى ‏ها را برایتان گستراندم و اخلاق پسندیده و انسانى را به واسطه خودم به شما نشان دادم. پس در آنچه چشم ژرفاى آن را نمى‏بیند، نظر ندهید و فکرتان را در آن جولان ندهید.»(19)

نمونه‏ هایى از رفتار قدسى و آسمانى امام ‏علیه السلام را در داستان‏هاى زیر مى ‏خوانیم:

الف) برخورد با مردم مستضعف‏

شبى آن حضرت به زن مسکینى که کودکانى گرسنه داشت، برخورد کرد. کودکان آن زن از گرسنگى گریه مى‏ کردند. زن دیگى را که فقط آب در آن بود، بر آتش نهاده بود تا کودکان خیال کنند مادر برایشان غذا مى ‏پزد. زن آنقدر با آنها بازى کرد تا به خواب رفتند.

آن فریادرس گرفتاران، به همراه قنبر به منزل آمد و ظرفى از خرما و آرد و مقدارى دنبه و برنج و تعدادى نان بر دوش مبارک نهاد. قنبر خواست آن را حمل کند؛ ولى حضرت قبول نکرد. آن وجود مبارک وقتى به درب منزل زن فقیر رسید، اجازه خواست و وارد شد. آنگاه مقدارى برنج و دنبه در دیگ ریخت و پس از پخته شدن، آن را نزد کودکان آورد و به آنها فرمود تا بخورند. پس از آن که کودکان سیر شدند، در اتاق چون برّه ‏اى حرکت کرد و صدا درآورد و در این هنگام، کودکان شروع به خندیدن نمودند.

وقتى از منزل آن زن بیرون آمد، قنبر عرض کرد: اى مولاى من! امشب چیز عجیبى دیدم. علت برداشتن توشه را دانستم که براى ثواب بردن بود؛ اما راز بر روى دست و پا حرکت کردن و صدا در آوردن را، نفهمیدم براى چه بود؟!

وصىّ رسول الله ‏صلى الله علیه و آله فرمود: «اى قنبر! نزد کودکان رسیدم، در حالى که از شدت گرسنگى گریه مى ‏کردند. پس دوست داشتم از نزدشان بروم در حالى که با شکم سیر مى ‏خندند و هیچ راهى جز آنچه انجام دادم، براى آن نیافتم!»(20)

ب) معاشرت با یاران و همنشینان‏

از ضرار بن ضمرة نقل شده که: بعد از شهادت حضرت امیرمؤمنان‏ علیه السلام، نزد معاویه رسیدم. معاویه گفت: از على برایم بگو!

گفتم: معافم بدار.

گفت: باید از او بگویى.

گفتم: حال که ناچارم، پس به خدا قسم! آن حضرت داراى روح دست نایافتنى و توانایى ‏هاى استوار و گفتار حق و حکم عادلانه و... بود. در میان ما همچون یکى از ما بود و جوابمان را مى ‏داد و تقاضایمان را انجام مى ‏داد. به خدا قسم! با آن که ایشان همدم ما بود؛ ولى ما به خاطر شکوهشان توانِ تکلم با ایشان را نداشتیم. اهل دین را بزرگ می داشت و با مستمندان همدم مى ‏شدم ...

در این هنگام، معاویه گریست و گفت: خداوند، ابوالحسن را رحمت کند. به خدا قسم! او این چنین بود.(21)

آرى! حتى سرسخت‏ترین دشمنان امام الصّالحین، در مقابل عظمت روحى و کمالات و اخلاق کریمه آن حضرت، ناخواسته سر تعظیم فرود مى‏آوردند.

معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا ابوالحسن را رحمت کند که بسیار خندان و خوش طبع بود.

قیس گفت: آرى، چنین بود و رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز با اصحاب، خوش طبعى مى ‏نمود و خندان بود. اى معاویه! تو به ظاهر چنین وانمود مى‏کنى که آن حضرت را مدح و ثنا مى‏گویى؛ ولى قصد مذمّت آن جناب را داشتى. والله! آن جناب با آن خندانى و شکفتگى، هیبت و شکوهش از همه بیشتر بود و آن، هیبتِ تقواى آن سرور بود، نه مثل هیبتى که اراذل و اوباش شام از تو سراغ دارند!

این نوع اظهارنظرها، بارها از سوى ارادتمندان امام على ‏علیه السلام در مرکز حکومت بنى ‏امیّه اعلام می شد و هر بار نیز معاویه رسوا می گشت، در حالى که قصد وى خودنمایى و تحقیر بهترین شاگرد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود.

شیخ مفید در کتاب الارشاد مى ‏گوید از شعبى (یکى از علماى اهل سنّت) نقل شده: از خطیبان بنى ‏امیه مى ‏شنیدم که بر منبرهایشان امیرمؤمنان على ‏بن ابی طالب‏ علیه السلام را دشنام مى ‏دهند؛ ولى گویا بازوى آن حضرت را گرفته و به آسمان مى‏ برند. از آنها مى ‏شنیدم که بر روى منبرهایشان گذشتگان خود را ستایش مى ‏کنند؛ ولى گویا پرده از روى مردارى بر مى ‏دارند.

ج) برخورد با خانواده‏

انسان‏هاى معمولى در محیط خانه و خانواده، رفتار و عکس العمل‏هایى متفاوت از محیط اجتماعى و بیرون از منزل دارند. اما انسان‏هاى والا مقام، بر اساس ملکات فاضله نفسانى خویش و آن گونه که مورد پسند و رضایت معبود است، عمل مى‏نمایند.

طبق روایات و شواهد گوناگون، زندگانى حضرت امیرمؤمنان‏ علیه السلام با حضرت فاطمه زهراعلیه االسلام با ارزش‏ترین دوران زندگى مشترک آن دو موجود الهى بوده است و طرفین از خود ایثار، فداکارى و گذشت فراوان نشان داده‏اند.

همین بس که مولایمان امیرمؤمنان ‏علیه السلام مى ‏فرماید:

«به خداوند سوگند! هرگز حضرت فاطمه ‏علیه االسلام را به غضب در نیاوردم و او را مجبور به کارى که مایل نبود، ننمودم تا آن که به جوار خداوند عزوجل رفت. و هرگز فاطمه ‏علیه االسلام مرا به غضب در نیاورد و هرگز از امر من سرپیچى نکرد. وقتى به او نگاه مى ‏کردم، تمام غم و اندوه‏هایم برطرف مى ‏شد.»

در برخى روایات آمده است: کار بیرون از منزل، مربوط به امیرمؤمنان ‏علیه السلام و امور خانه بر عهده حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام بود.

امیرمؤمنان ‏علیه السلام هیزم مى ‏آورد و از چاه آب مى ‏کشید و منزل را جارو مى ‏کرد و حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام آرد را خمیر می کرد، و نان مى ‏پخت.(22)

این زندگانى، نمونه و بى ‏همتاست. در روایات آمده است: اگر خداى تبارک و تعالى امیرمؤمنان را نمى‏ آفرید، براى حضرت فاطمه همتایىِ لایق و شایسته بر روى زمین وجود نداشت.(23)

امّا تربیت فرزندان در دامن پُرمهر حضرت زهرا و على ‏علیهماالسلام ثمره‏اش در دشت کربلا و در مدینه منوّره ظاهر گشت که فرزندانى والا مقام در جهان درخشیدند و همچنان نورافشانى مى‏کنند.

به جز از على که آرد، پسرى ابوالعجائب‏                   که عَلم کند به عالَم، شهداى کربلا را

و روان شناسان، جامعه شناسان و متخصّصان علوم تربیتى، هرچه یافته ‏اند اگر با معارف اهل بیت عصمت و طهارت ‏علیهم السلام همآهنگ باشد، قابل اجراست و اگر از مکاتب مادّى و الحادى الهام گرفته باشد، جز ظلمت و تباهى، عاقبتى ندارد.

و در آخر، همراه با سروده شاعر قرن یازدهم، طالب آملى، به درگاه منوّر و ملکوتى مولا مى ‏رویم:

خاکِ صحراى نجف را ز افتخار                   بر سر کُحْلِ صفاهان مى‏زنم‏

... طالبم، لیک از صفاى اعتقاد                در ولایش دم ز سلمان مى‏زنم‏

.. آهوى آواره‏ام، فالِ وطن                     در پناهِ شیر یزدان مى ‏زنم‏

پى ‏نوشت‏ها:

1- در روایات و ادعیه، آن حضرت به عنوان «قدوة الصّدّیقین والصّالحین والصّادقین» معرفى شده ‏اند.

2- صحیفه نور، ج 6، ص 147، مرکز نشر مدارک فرهنگ اسلامى.

3- نهج البلاغه، خطبه 197.

4- منهج الصّادقین، ج 2، ص‏138 و تفاسیر روایى.

5- البرهان، بحرانى، ذیل آیه شریفه و تفاسیر روایى.

6- صحیفه نور، ج 20، صص 72 و 73.

7- الحکم الزاهرة، علیرضا صابرى یزدى، ج 2، ص 128، به نقل از بحارالانوار، ج 41، ص 96.

8-  صحیفه نور، ج 16، ص 131.

9-  الحکم الزاهرة، ج 2، ص 128، به نقل از بحارالانوار، ج 20، ص 86 .

10و11- دیوان کمپانى، شیخ محمد حسین غروى اصفهانى.

12- منتهى الآمال و کتب تاریخى دیگر.

13- نهج البلاغه، خطبه 206.

14- همان، نامه 14.

15- همان، حکمت 233.

16-  صحیفه نور، ج 20، صص 185 و 186.

17- دیوان کمپانى.

18- البرهان، ذیل ‏آیه‏33 سوره ‏احزاب ‏و تفاسیر روایى.

19- نهج البلاغه، خطبه 87 .

20- کشف الیقین فى‏ فضائل امیرالمؤمنین(ع)، حسن بن یوسف حلى، ص 114.

21- همان، ص 116.

22- الحکم الزاهرة، ج 2، ص 159، به نقل از بحارالانوار، ج 43، صص 104 - 107.

23- همان، ص 157.

برگرفته شده از سایت تبیان



نویسنده : منصور زارع خورمیزی - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت